مرجان افتخاری
مارکسیسم بعنوان علم فلسفه و اقتصاد سیاسی که مبارزه طبقاتی را اساس تفکر خود قرار میدهد، این امکان را برای مارکسیستها بوجود آورده که با تحقیق و تحلیل دیالکتیکی از شرایط مشخص اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بتوانند نه تنها وضعیت موجود را تبین کنند، بلکه آلترناتیو مشخص خود را به نفع طبقه کارگر و تهیدستان ارائه دهند. اما آیا با توجه به شرایط موجود و وضعیت اسفبار زندگی کارگران، تهیدستان و بطور کلی مزد بگیران در بسیاری از کشورهای جهان، از جمله ایران و خاورمیانه ما توانسته ایم از همه بسترها و فرصتهای مبارزاتی برای تغیر شرایط به نفع کارگران و مزدبگیران استفاده کینم؟ اگر چنین نیست ما با چه موانع و مشکلاتی روبرو هستیم و چه باید کرد؟
پس از فروپاشی دیوار برلین در سال ١٩٨٩، اکنون بحران اقتصادی نظام سرمایه داری جهانی، بزرگترین واقعه تاریخی است که بحران های سیاسی و اجتماعی امروز در سطح جهانی، بویژه در اروپا و خاورمیانه نتیجه منطقی و اجتناب ناپذیر آن هستند. در اروپا، در ادامه برنامه های ریاضتی دولتها، مبارزات کارگران و مزدبگیران در مقابل بیکاری، گرانی، کاهش قدرت خرید و سایر امکانات زندگی از یک سو و نبود آلترناتیو انقلابی برای تغیر وضعیت موجود، جا به جائی هائی در سطح دولتهای یونان، اسپانیا و ایتالیا بوجود آمد. ولی در منطقه خاورمیانه، شمال آفریقا و ایران که وضعیت اقتصادی و شرایط زندگی کارگران، جوانان و زنان (اکثریت مردم) اسقبارتراست و ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هم با اروپا کاملا متفاوتند ما با وضعیت بسیار پیچیده ای روبرو هستیم. این پیچیدگی را در دوگانگی حکومتهای دیکتاتوری-نظامی که هم با تمام ساختارهای نظام سرمایه داری جهانی و هم با بافت و روابط سیاسی، فرهنگی و مذهبی واپس مانده طایفه ای و قبیله ای تطبیق دارند باید دید.
در کشورهای اروپائی، بیشتر کشاکش و مبارزات مزدبگیران که توسط سندیکاها و اتحادیه ها سازماندهی میشوند جنبه افتصادی و در مخالفت با برنامه های ریاضتی دولتها ( بیکار سازیها، افزایش قیمت کالاها و خدمات در نتیجه کاهش قدرت خرید و افزایش سن بازنشستگی) است.
اما بحران نظام سرمایه داری در خاورمیانه و شمال افریقا در واقع کاتالیزاتور حرکتهای بزرگ اجتماعی و خیزش مردم پس از ٥٠ سال سکوت بود. ابتدا سرنگونی دیکتاتورهای مادام العمر در تونس، مصر وسپس دخالت نظامی ناتو و سرنگونی قذافی، کناره گیری علی عبداللله صلح در یمن، رفرم سیاسی در مراکش، لغو ظاهری حکومت نظامی در الجزایر، رفرمهائی در عربستان سعودی، اردن، کویت و مهمتر از آن اعتراضات پیوسته و دائمی در سوریه در همین راستا یعنی بعنوان پس لرزههای بحران اقتصادی سرمایه داری جهانی قابل بررسی هستند.
از همان ابتدا با وجود استقبال از جنبشهای (نان و آزادی) کارگران، تهیدستان، زنان و جوانان در تونس و مصر، ولی شناخت از بافت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی در این دو کشور نگرانیهائی را به همراه داشت. روند مبارزات از همان ابتداء و نتایج انتخابات در این کشورها فقط تائید نگرانیها نیست. بلکه شباهت های آن با بهمن ٥٧ و تکرار تاریخ پس از ٣٣ سال علامت سئوال بزرگی را در مقابل همه تحلیلگران سیاسی قرار داده است. با مروری به مهمترین شاخص و ویژگی مبارزاتی در بهمن ٥٧ و همینطور جنبش اعتراضی سال ٨٨ میتوان دلائل به قدرت رسیدن اسلامیستها در منطقه را توضیح داد. در مورد بهمن ٥٧ و جنبش اعتراضی سال ٨٨ مطالب بسیاری نوشته شده که نیازی به تکرار نیست ولی پرداختن به یک موضوع حتی اگر چندین بار هم تکرار شده باشند تاکیدی است چند باره بر اهمیت آن.
بهمن ٥٧ محصول مخدوش شده ای از مبارزه طبقاتی بود. تمام اقشار، طبقات و نیروهای اجتماعی در یک صف، به صورت "انبوهی از جمعیت" (کارگران، زحمتکشان، حاشیه نشینان شهر و روستا، معلمان، دانشجویان و روشنفکران) همه زیر پرچم "مرگ بر دیکتاتور" "مرگ بر شاه"، در بهترین حالت "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" و " آزادی" به میدان آمدند. نوعی "مبارزه عمومی" و "همه با هم" شاخص اصلی مبارزات در بهمن ٥٧ بود. در آن روزها نه کارگران خواستهای مشخص کارگری (بیکاری، شرایط کار، حقوق سیاسی و صنفی) را طرح کردند و نه روشنفکران که آزادی و آزادیهای دمکراتیک دغدغه اصلی آنها بود از "آزادی" تعریف و درکی روشن داشتند. در جریان این "مبارزه عمومی" ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی هر دو طیف، کارگران-زحمتکشان و روشنفکران که هیچ یک ابزارهای مستقل مبارزاتی (ایدئولوگها، نهادها، تشکلها، منابع مالی و تبلیغاتی) را نداشتند هژمونی جریانهای اسلامی و در راس آن خمینی که تمام امکانات لازم را در اختیار داشتند و مناسب ترین انتخاب و آلترناتیو نشست گوآدلوپ در دی ماه سال ٥٧ بود (انگلیس-آمریکا- فرانسه و آلمان) را پذیرفتند.
اگر چه از بهمن ٥٧ تا ٣٠ خرداد سال ٦٠ مبارزه طبقاتی با آهنگی مشخص تر ادامه یافت، ولی سرعت حوادث و اهمیت آنها در عرصه داخلی و جهانی بگونه ای بود که مسیر طبیعی این مبارزه را به نا کجا اباد برد. اشغال سازمان یافته سفارت آمریکا و تمام جریانی که در پس آن پنهان بود، مبارزات ضد امپریالیستی سازمان داده شده و هدایت شده دولتی که در واقع ادامه نظرات واپس مانده خمینی و غرب ستیزی فرهنگی او بود و باز در همین دوران افروختن آتش جنگ با عراق به آشفتگی سیاسی در داخل، منطقه خاورمیانه و در سطح جهانی دامن زد. در همین هنگام، در حالی که کارگران، زنان، دانشجویان و نیروهای سیاسی فرصتها را از دست میدادند رژیم تازه به قدرت رسیده ارگانهای استراتژیک قدرت سیاسی (سرکوب) را سازماندهی میکرد. ٣٠ خرداد سال ٦٠ پایان دوران کشاکش انقلابی و آغاز دورانی شد که هنوز پس از ٣٣ سال همچنان ادامه دارد.
در سال ١٣٨٨، پس از ٣١ سال، دنیا شاهد خیزش توده ای دیگری در ایران بود که با وجود یک تفاوت اساسی که بدون شک فاکتور تعین کننده در شکست مبارزات این دوره بود، ولی شباهتهای آن با بهمن٥٧ بار دیگر صف مخدوش شده مبارزاتی و خلاء آلترناتیو رادیکال و انقلابی را یاد آوری میکرد. در این دوره تمام فعالین سیاسی در تحلیل های خود در مورد عدم حضور و شرکت کارگران در مبارزات سال ٨٨ توافق نظر داشتند، و یکی از دلائل شکست ان را عدم شرکت این طبقه ارزیابی کردند. ولی آنچه که اهمیت دارد بر خلاف بعضی از نظرات، عدم شرکت کارگران در این دوره به دلیل آگاهی و شناخت آنها از گرایشات، صف بندیها و بطور کلی فضا و درگیریهای سیاسی جامعه نبود. برعکس، آنها با وجود شرایط فاجعه بار زندگیشان نظاره گران منفعل این دوران بودند. پاسخ این وضعیت روحی و انفعال را میتوان در یک دوره دیگر در سالهای جنگ بین ایران و عراق و پس از آن هم مشاهده کرد. "شش گزارش تقدیم به جنبش کارگری"(١) کار تحقیقی که درست چند ماه بعد، در اسفند سال ٨٨ منتشر شد به روشنی این بی تفاوتی و نظاره گری کارگران را ترسیم میکند. در این گزارش نوعی بی تفاوتی، رخوت، بی اعتمادی و روزمرگی حتی در بین کارگران واحد های تولیدی با ٥٠٠ نفر کارگر مشهود است. با وجود نرخ بالای بیکاری، گرانی و تهیدستی، ولی کارگران آمادگی ذهنی و روحی برای به میدان آمدن و مبارزه را نداشتند. درست برعکس بهمن ٥٧ که کارگران بخصوص نفت گران با آمادگی وارد صحنه مبارزاتی شدند و با اعتصابات خود شرایط سرنگونی رژیم سلطنتی را فراهم کردند.
در جنبش سال ٨٨ دانشجویان و جوانان بخصوص زنان نیروی اصلی صحنه مبارزه بودند. اما مانند سال ٥٧، شعارها از سطح "مرگ بر دیکتاتور" "مرگ بر ولایت فقیه" و در بهترین حالت آن "زنده باد آزادی و یا زندانی سیاسی آزادی باید گردد" قراتر نرقت. این بار هم شعار " مرگ بر دیکتاتور" به فریاد مخدوش شده ی تمام گرایشات، لیبرالی، لیبرال مذهبی، چپهای سرنگونی طلب و رفرمیست تبدیل شد. به طوریکه به نظر میامد که بین بهمن ٥٧ تا سال ٨٨ جامعه در یک خلاء زمانی بسر برده است. تنها ناسیونالیستها با شعار "نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران " بطور صریح و شفاف صف مستقل خود را مطرح کردند. دانشجویان، زنان، جوانان و نیروهای چپ رادیکال نتواستند از فرصتها استفاده کنند و با طرح خواستهای مشخص جنبش مبارزات را به سطحی بالاتر ارتقاء دهند. بطور نمونه نرخ بالای بیکاری جوانان، گرانی، حق و حقوق زنان و برابری خواهی آنان که تنها "معیار روشن و مشخص آزادی" در هر جامعه ای و تعین کننده سطح رشد، آگاهی و صف بندیهای سیاسی و ایدئولوژیک است اساسا مطرح نشد. همین وضعیت را در جریان جنبش "نان و آزادی" بطور مشخص در مصر که بزرگترین کشور عربی است میتوان مشاهده کرد. در حالی که کارگران، تهیدستان، زنان و جوانان برای تغیر شرایط زندگیشان، کار، رفاه اجتماعی، آزادیهای دمکراتیک و سرنگونی دیکتاتوری نظامی به میدان آمده بودند، ولی در میدان تحریر "مبارک و رفتن او" به تنها خواست محوری و مشخص تبدیل شد. بطوریکه پس از کنار گیری او از راس ارتش و حکومت نظامی، مردم حتی میدان تحریر را تمیز کردند و به خانه ها بر گشتند. اگر چه بار دیگر جوانان به میدان تحریر باز گشتند و نارضایتی و خواستهای خود را باز هم مرحله ای (کنار رفتن نظامی ها از قدرت سیاسی) مطرح کردند ولی واقعیت این است که آنها فرصتها را از دست داده بودند. این بار غیر از ارتش و پلیس جریانهای اسلامی (اخوان المسلمین و سلفی ها) که خود را آلترناتیو قدرت میدانستند در مقابل آنها ایستادند.
نتیجه اینکه بهمن ٥٧ که بزرگترین و مهمترین رویداد سیاسی در خاورمیانه بود و سپس جنبشهای اخیر در ایران و منطقه مبارزات مخدوش شده ای بود که خواسته های اساسی استثمار شدگان و زنان که ستم دیدگان تاریخی در این منطقه هستند در پس کاریکاتوری از مبارزه ضد دیکتاتوری به فراموشی سپرده شد. مبارزه پوپولیستی (همه با هم) به شیوه خمینی برای "آزادی" بار دیگر شکست مفتضحانه خود را ثابت کرد.
نگاهی به اوضاع سیاسی منطقه
منطقه خاورمیانه از نظر جغرافیائی، تنها بزرگراه آبی و پل بین دریای مدیترانه و اقیانوس هند از همان ابتدای دوران امپراتوری عثمانی (١٩٢٢-١٢٩٩) میلادی به محلی برای رقابتهای کشورهای استعماری انگلیس و فرانسه تبدیل شد. کشف اولین منابع نفتی در شهر مسجد سلیمان در سال ١٢٨٧ (١٩٠٨) و سپس بزرگترین رویداهای سیاسی یعنی انقلاب اکتبر ١٩١٧ و تاسیس کشور اسرائیل در سال ١٩٤٨ این منطقه را بیش از سایر نقاط دنیا به ناحیه ای استراتژیکی برای امپریالیستها تبدیل کرد. بطوریکه جنگهای دائمی قبل از تشکیل دولت اسرائیل و پس از آن، جنگ ٦ روزه اعراب و اسرائیل در ژوئن سال ١٩٦٧، جنگهای داخلی لبنان بین سالهای ( ١٩٩٩-١٩٧٥) که منجر به کشتار و قتل عام وحشیانه بیش ٤٠٠٠ پناهنده فلسطینی در صبرا و شتیلا در سال ١٩٨٢ شد، استقرار ارتش و پایگاه اطلاعاتی سوریه در لبنان در سال ١٩٧٩، جنگ ایران و عراق (از شهریور ١٣٥٩ تا مرداد ١٣٦٧)، جنگ خلیج در سال ١٩٩١، حمله نظامی آمریکا و اشغال عراق در سال ٢٠٠٣ و بالاخره جنگ حزب الله لبنان و اسرائیل در سال ٢٠٠٦ اهمیت استراتژیکی و بحرانی این منطقه را تاکید میکنند.
استراتژی امپریالیستها و در راس آن آمریکا در دوران جنگ سرد، حمایت همه جانبه از گروه های اسلامی برای دستیابی به قدرت سیاسی بود. کمک به استقرار جمهوری اسلامی و کمکهای نظامی، مالی و لژستیکی به گروه های تروریسی و ارتجاعی طالبان و القاعده در افغانستان جزئی از این استراتژی بود. این سیاست با فروپاشی دیوار برلین بعنوان پایان یک دوران ضرورت ادامه خود را از دست داد، بویژه که بخشی از سیاستهای آنها در مورد ایران با شکست مواجه شده بود. تشکیل ارتش قدرتمند (سپاه پاسداران)، تشکیل گروه تروریستی حزب الله در لبنان، دخالت در امور داخلی این کشور و فلسطین، حمایت مالی و نظامی از حماس، دخالتهای نظامی سپاه در جریان اشغال عراق، کنترل کامل تنگ هرمز در خلیج فارس، حمایت از رژیم سوریه و بالاخره پروژه هسته ای همه مجموعه ای هستند که شکست سیاستهای سرمایه داری جهانی را در رابطه با جمهوری اسلامی نشان میدهند. بطورکلی نتایح سیاستها و برنامه های امپریالیستها در دوران جنگ سرد در این گوشه از جهان با وجود اختصاص هزینه های سنگین، نتیجه و راندمان مورد انتظار آنها را نداشت. ولی بدون تردید برآمد گروه ها، احزاب و جریانهای اسلامی در این دوران تاثیر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فاجعه باری برای کارگران، زحمتکشان بویژه زنان و جوانان در تمام منطقه وکشورهای اطراف آن داشت. بطوریکه هنوز، سالها پس از فروپاشی بلوک شرق، رژیمها و احزاب ارتجاعی اسلامی یکی از مشکلات اساسی منطقه و کشورهای اطراف آن هستند.
از سوی دیگر، حمله و اشغال عراق که ادامه سیاست سرمایه داری جهانی به گونه ای دیگر بود بحث "خاورمیانه بزرگ" و حمله نظامی به ایران را بارها بعنوان خطری جدی به میان گذاشت. ولی واقعیت نشان داد که نه امپریالیستها استراتژی تدوین شده و مشخصی در این رابطه دارند، نه توانائی مالی و نظامی چنین پروژه بزرگی را دارا هستند و نه افکار عمومی در منطقه و جهان چنین امکانی را به آنها میدهد. این دیدگاه به هیجوجه به معنی نادیده گرفتن سیاستهای جنگ طلبانه سرمایه داری جهانی بعنوان یک تاکتیک برای کاهش بحران افتصادی و یا بحرانهای دیگر نیست. احتمال دخالت نظامی محدود و موردی مانند انچه که در لیبی اتفاق افتاد همیشه وجود دارد. برعکس اشغال عراق چند فاکتور دست ناتو را برای حمله به لیبی باز گذاشت. از آن جمله اختلافات شدید قذافی با کشورهای عربی و اتحادیه عرب، مهمتر از همه تقاضای کمک بخشی از مردم لیبی، گروه های درگیر در جنگ و شورای موقت لیبی از ناتو و در نهایت نفرت افکار عمومی جهانی از وحشی گری قدافی و کشتار مردم.
بهر حال، اگر چه روند حرکتها و مبارزات کنونی تغیرات و خطر جدی را نشان نمیدهد، ولی منطقه حساس خاورمیانه به "کانون بحران" برای سرمایه داری جهانی تبدیل شده است. بطوریکه در حال حاضر کنترل کامل اوضاع از نظر اقتصادی (صادرات و قیمت نفت)، ژئوپلتیکی (مصر و سوریه) و قدرت نظامی و هسته ای ایران معضل اساسی سرمایه داری جهانی است.
١-نگاهی به وضعیت اقتصادی کشورهای منظقه
در آمد یا تولید خالص ملی اکثر کشورهای منطقه که به کشورهای تک محصولی معروف هستند از صادرات نفت تامین میشود. طبق طبقه بندی بانک جهانی و فرم اقتصاد جهانی کشورهای این منطقه اکثرا در ردیف کشورهائی با در آمد بالا و یا متوسط بالا قرار دارند و هیچ کدام جزء کشورهای فقیر محسوب نمیشوند.
کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی بر حسب طبقه بندی درامد به دلار آمریکا .در سال 2011 (2)
درآمد بالا 12.276 و بالاتر | درامد متوسط بالا3.976-12.275 | درآمد متوسط پائین1.006-3.975 | در آمد پائین1.005 |
قطر | الجزایر | مصر | |
کویت | ایران | یمن | |
عمان | اردن | مراکش | |
بحرین | تونس | سوریه | |
عربستان سعودی | ترکیه | ||
عمارات | لبنان |
توضیح: ایران جزء کشورهای آسیا و پاسفیک و ترکیه در لیست کشورهای اروپا و اسیای مرکزی هستند ولی برای مقایسه در لیست آورده شده اند.
ولی چرا در بیشتر این کشورها حتی در ثروت مندترین آنها درصد بالائی از مردم بخصوص کارگران و خانواده های آنها در فقر و تهیدستی زندگی میکنند؟ یا میلیونها نفر زیر خط فقر، یا در فقر مطلق در حلبی ابادها و در شرایط غیر انسانی به سر میبرند. زمانی محرومیت و فقر در این کشورها عریان تر میشود که میلیونها کودک کار و کودک خیابانی از همان دوران کودکی در محرومیت از ثروت ملی با فشارهای جسمی، روحی و روانی بار سنگین بی عدالتی و نا برابری را روی شانه های کوچک خود تحمل میکنند. این بی عدالتی با توجه به سطح بالای درامد در این کشورها دلائل مختلفی میتواند داشته باشد که موارد زیر در تمام آنها عمومیت دارند.
نرخ بیکاری جوانان بین ١٥ تا ٢٤ سال در کشورهای خاورمیانه (5)
نرخ بیکاری جوانان در ایران به % (6)
نتیجه اینکه برای جلو گیری از گسترش و رادیکالیزه شدن مبارزات مردم بخصوص جوانان و در واقع کنترل بحران، اولا صندوق بین المللی پول سیاستهای ریاضتی در این منطقه را فعلا راکت کرده است. سپس دولتهای الجزایر، عربستان، اردن، مراکش و کویت با برقراری سوبسیدهائی که قبلا حذف کرده بودند، افزایش دستمزدها هر چند محدود و دادن بعضی امکانات بهداشتی و خدماتی از گسترش اعتراضات مردم جلوگیری کردند و کنترل اوضاع را فعلا بدست گرفتند.
نئولیبرالیسم اسلامی مدل ترکیه آلترناتیو بحران سیاسی
حزب "عدالت و توسعه AKP" ترکیه که از سال ٢٠٠٢ قدرت سیاسی را در دست دارد به الگو و مدلی برای سایر احزاب و گروه های اسلامی در منطقه تبدیل شده است. حتی حزب بزرگ و مهم منطقه ای اخوان المسلمین گرایش خود را نسبت به این الگو نشان داده است. دلائل چنین چرخش و یا گرایشی را بهتر است از چند زاویه مورد بررسی قرارداد.
--جمهوری اسلامی بعنوان یک قدرت سیاسی-ایدئولوژیک نتوانست به مدل یا الگوئی برای احزاب و گروه های منطقه تبدیل شود. به جزء تفاوتهای ایدئولوژیکی بین اسلام شیعه و سنی، ولی شکست سیاستهای جمهوری اسلامی و انزوای آن از همان سالهای اول در منطقه و در سطح جهانی تجربه مهمی برای این احزاب بود.
--همانطور که گفته شد نزدیک به ٦٠% جمعیت در این کشورها را جوانان بین ١٥ تا ٢٩ سال تشکیل میدهند که با وجود همه محدودیتها، به وسائل ارتباط جمعی مدرن دسترسی دارند و از آن استفاده میکنند. نسلی که درک سیاسی و اجتماعی واقع بینانه تری در تمام زمینه ها با نسل قبل از خود دارد و اساسا زمینی تر به مسائل نگاه میکند. اگر نسل قبل را به دو دسته بزرگ چپ ها و مذهبی های سنتی تقسیم بندی کنیم، نسل فیس بوک امروز را میتوان به "آزادی–برابری طلبها (اقلیت) و لیبرالها (مذهبی یا غیر مذهبی) (اکثریت) تقسیم کرد. علیا ماجده المهدی دختر۲۰ سالهٔ مصری که خود را در مقابل دنیا برهنه میکند سنبل فریاد گونه جدائی این دو نسل است. این احزاب هیچ انتخاب و یا راه دیگری به غیر از پذیرش اسلام نئولیبرال ندارند.
--گره کور فلسطین-اسرائیل و بن بست سیاستهای احزاب اسلامی تجربه دیگری است. پیروزی حماس (شاخه نظامی اخوان المسلمین) در انتخابات ژانویه سال ٢٠٠٦ و دو قسمتی شدن فلسطین بحران بی سابقه ای بود که این بن بست را مشخص تر میکند. از سوی دیگر ١١ سپتامبر و تروریسم اسلامی چهره جذامی از اسلام و کشورهای منطقه در حافظه تاریخی و اذهان عمومی جهانیان بجای گذاشت. این دو موضوع مهم هیچ راه دیگری به جز تجدید نظر در سیاستها باقی نگذاشته است.
با این مجموعه، جنبش "نان و آزادی" در خاورمیانه پس از ٥٠ سال رکود سیاسی واقعیتت ناخوشایند و تلخی را در برابر همه آزادیخواهان، برابری طلبان و بطور کلی افکار عمومی جهان قرار داد. نتیجه انتخابات در مصر و تونس، کسب اکثریت اراء توسط احزاب اسلامی (اخوان المسلمین، سلفی ها و النهاد) نشان میدهد که مذهب و فرهنگ مذهبی جایگاه وهبه و نهادنه ای در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی مردم این منطقه دارد و درک از "آزادی" هنوز بسیار کودکانه و ابتدائی است. مردمی که از تجربه ملتهای دیگر بخصوص ایران درس نگرفتند و هنوز به مذهب "ضد دیکتاتوری" باور دارند و فکر میکنند که مذهب (اسلام) برای آنها آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی به ارمغان خواهد آورد راه پیچیده و طولانی تا درک واقعیتها در پیش دارند. نتیجه اینکه با توجه به توضیحاتی که داده شد، نئولیبرالیسم اسلامی مدل ترکیه مناسب ترین آلترناتیو منطقه ای و سرمایه داری جهانی برای "کنترل بحران" است.
در ایران با پشت سر گذاشتن تجربه اسفبار ٣٣ ساله، اگر چه جنبشهای کارگری، دانشجوئی، زنان، جوانان و جنبشهای اجتماعی تفاوتهائی را با کشورهای منطقه دارند، ولی بحران سیاسی که از سال ١٣٨٨ بشکلی انفجاری در بین بالائیها و در سطح پائینها بوجود امده و رانده شدن بخشی از بالائیها (سبزها) در اپوزیسیون احتمال تکرار سناریوی سیاه مصر و تونس را در برابر ما قرار میدهد. اگر در ابتدای سال ٨٨ هنوز با خوش بینی خطر رفرمیستهای اسلامی جدی گرفته نشد، ولی اکنون پس از وقایع اخیر در منطقه این خطر بیش از هر زمان دیگری عنیت پیدا کرده است. بویژه اینکه در ایران هم مانند بقیه کشورها خلاء آلترناتیو انقلابی اساسی ترین و مهمترین مشکلی است که سالها است با آن روبرو هستیم. واقعیت اینکه چپ جهانی و طبیعتا چپ ایران سالها است که با بحران پیچیده و چند جانبه ای روبرو است، اما این موضوع نباید بهانه ای برای انفعال و دست روی دست گذاشتن باشد. بر عکس با درک از دشواریها و سختیها میتوان واقع بینانه تر گام برداشت.
واقعیت این است که کارگران غیر متشکل، پراکنده و بدون آگاهی طبقاتی هرگز نمیتوانند تهدید طبقاتی محسوب شوند. از احزاب، سازمانها و گروه های سیاسی که از سال ١٣٦٠ در خارج از کشور هستند تنها نام و خاطره ای بجای مانده و جائی در عرصه مبارزاتی طبقه کارگر و نسل امروز ندارند. اگر در دهه های گذشته، اینجا و انجا چهره ها و شخصیتهای کریسماتیک (charismatique) مثل دوگل، مصدق، ناصر، یا گورباچف سنبلهای شرایط مشخص تاریخی بودند، امروز خوشبختانه دوران این شکل از آلترناتیوهای اسطوره ای هم پایان یافته است. بدون دلیل نیست که در ایران و کشورهای منطقه، این دانشجویان، جوانان، زنان و بطور کلی نسل جوان به تنگ آمده از شرایط موجود است که ابتکار عمل را بدست میگیرند، که متاسفانه غیر از سرکوب وحشیانه، سرخوردگی، عقب نشینی و مهاجرت نتیجه ای نداشته. به همین دلیل شکلهای سنتی و کلاسیک سازماندهی دیگر کارائی و راندمان لازم را ندارند و پاسخگوی شرایط امروز نیستند بنابراین باید در جستجوی نه یک راه کار بلکه راه کارهای نوین بود. اشکال نوینی که بتوانند در مقابل سرکوب وحشیانه کمترین ضربه و آسیب پذیری را داشته باشند و در عین حال منعکس کننده گونانگونی نظرات و ایده ها باشند.
بر همین اساس شاید سازماندهی "رسانه ای" یکی از اشکال و یکی از راه کارهای مناسب مبارزاتی باشد. رسانه "آزادی و برابری" که تنها و تنها نیروهای چپ و سرنگونی طلب را در خود متشکل میکند. طبیعتا این رسانه باید صف مستقل ایدئولوژیکی و سیاسی خود را از تمام جریانها مذهبی، ناسیونالیستی و سپس با تمام جریانهای رفرمیستی چپ و لیبرال مشخص کند. این رسانه که مبارزه ضد سرمایه داری و ضد دیکتاتوری را جزء اهداف فوری خود قرار میدهد نمیتواند مانند سال ١٣٥٧، محافظه کارانه و محتاطانه از کنار مذهب سیاسی شانه خالی کند. در این شرایط مشخص هیج مبارزه ضد سرمایه داری، ضد دیکتاتوری از مبارزه با اسلام سیاسی جدا نیست. مبارزه برای آزادی، برابری و سوسیالیسم باید این سه محور را در نظر داشته باشد.
منبع: الترناتیو شماره 10 سال 1390
(Regional and income Groupe Classification, 2011)
3 http://reports.weforum.org/global-gender-gap-2011/
https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/wfbExt/region_mde.html
4 http://www.indexmundi.com/map/?t=0&v=24&r=xx&l=en
5 http://www.indexmundi.com/g/r.aspx?t=0&v=2229&l=fr
6 http://www.amar.org.ir/
چكيده نتايج طرح آمارگيري از نيروي كار تابستان 1390




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر