فراخوان برای بزرگداشت سی امین سالگرد قیام آمل

 پنج بهمن مصادف با سیامین سالگرد قیام مسلحانه سربداران در آمل است. این قیام اوج مبارزه مسلحانه ای بود كه تحت رهبری اتحادیه كمونیستهای ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در پاییز سال 1360 در جنگلهای آمل آغاز شد و پس از شكست عملیات مركزی آن در شهر آمل (قیام آمل) تا اسفند 1361 ادامه یافت.  حزب ما همه رفقای كمونیست در داخل و خارج از كشور بخصوص نسل جوان جنبش كمونیستی را فرا میخواند كه بدین مناسبت از طریق ابتكار عملهای گوناگون قیام آمل را معرفی و بررسی كرده و سیامین سالگرد آن را تبدیل به كارزاری سیاسی کنند برای خلق افكار به حول ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی بدست مردم برای استقرار دولت و جامعه ای بنیادا متفاوت – جامعه سوسیالیستی.
ما از همگان دعوت میكنیم كه ما را یاری دهند تا هر چه گستردهتر این كارزار به پیش رود. از كلیه رفقایی كه به سازماندهی این قیام یاری رساندند میخواهیم تا با بیان خاطرات خود درسهای این قیام دلاورانه را فراگیر كنند.
ما از همه كسانی كه خاطراتی از این قیام یا رفقای جانباخته دارند میخواهیم  كه با بیان آن نسل جوان امروز را با سنتها و سنت شكنیهای انقلابی نسل قبلی آشنا كنند.
قیام آمل متعلق به همهی انقلابیون بویژه جنبش كمونیستی ایران است و برجسته كردن درسهای آن در شرایط خطیر كنونی اهمیت فراوانی دارد.
اتحادیه كمونیستها در آن مقطع عمیقا باور داشت که اگر با ایستادگیِ تا به آخر یورش همه جانبهی ضد انقلاب درهم شکسته نشود، جامعه به قهقرا خواهد رفت – و این حقیقت در سی سال گذشته به تلخی ثابت شد. در آن دوره اتحادیه کمونیستها در برابر كوچك بودن قوای خود و «عدم آمادگی» در بسیاری زمینهها سر فرود نیاورد، مایوس نشد و انفعال پیشه نكرد. برعكس به همه كمونیستهای ایران هشدار داد كه «بزرگترین اشتباه در اوضاع خطیر كنونی این است كه گروههایی كه جنبش كمونیستی ما را تشكیل می دهند، هنوز كاری نكرده، شكستی نخورده، پای انجام تكلیف تاریخی و بزرگی كه شرایط و تاریخ در برابر آنها نهاده است نرفته، در خود فرو روند.» (1) در آن مقطع اتحادیه كمونیستها با تكیه به شور و آگاهی و قهرمانی پیشروترین فرزندان پرولتاریا و خلق بر مشكلات فایق آمد و كاری بس عظیم را تدارك دید و نقطه عزیمت نوینی را در جنبش نوین كمونیستی ایران ثبت کرد.
رهبران و شركت گنندگان آن قیام نمی خواستند بدون مبارزه برای درهمشکستن ضد انقلاب، شكست را پذیرا شوند. آنان شکست خوردند اما میراث انقلابی ماندگاری برای نسل بعد، برجای گذاشتند.
مبارزه مسلحانه و قیام سربداران در آمل بیان اراده قدرتمند «نیروی كوچكی بود كه می خواست وظیفه ای بزرگ بر دوش گیرد». با اعتقاد به این امر كه «در شرایط مساعد و قابل انفجار سیاسی در یک جامعه به هیچ رو کوچکی و بزرگی یک نیروی انقلابی نمیپتواند در تصمیم و عزم آن نیروی انقلابی برای تولید حریق انقلاب در آن شرایط نقشی تعیین کننده ایفا کند .... به عبارت دیگر نحوه برخورد و رفتار عوامل ذهنی محیط یعنی دستهها و سازمانها و رهبران آنها در این لحظات تعیین کننده میشود.» (2)
اتحادیه كمونیستها مقهور نیروهای قدرتمند حاضر در صحنه و پیچیدگیهای مبارزه طبقاتی در آن مقطع نشد. بدرستی بر ضعفها و قوتهای اردوی انقلاب  و ضد انقلاب انگشت نهاد و ابتكار عمل مبارزاتی را در دست گرفت. بدون چنین ابتكار عملهایی نمیتوان از رهبری پرولتاریا بر پروسه انقلاب سخن راند. «کمونیستها به عنوان وجدان بیدار طبقه پیشرو باید در پیشاپیش جنبش آزادی در کشور ما حرکت کنند و نه در دنبالچه آن و یا در انتظار حرکت دیگران، ولی پیشرو بودن در عمل است که میتواند و باید ثابت شود. به همین دلیل یک کمونیست قبل از آنکه درباره توانائی و آمادگی مادی خویش بیندیشد باید درباره وظیفه و نقش خویش اندیشه کند و پیشتازی خویش را مدلل سازد.» (3)
اتحادیه كمونیستها بدرستی واقعیت ستبر موجود درشرایط سیاسی  سال 1360 را كه همه چیز را تابع تفنگ گردانیده بود دریافت و بر پایه این آموزهی مائوتسه دون كه «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید» عمل كرد. هرچند اتحادیه کمونیستها نتوانست در زمینه نظامی به روش صحیحی بجنگد و با اتخاذ استراتژی كسب پیروزی سریع، قبل از اینكه به توان كافی دست یابد درگیر نبرد تعیین كننده با دشمن شد و شكست خورد (4) اما در این شکست نیز درسهای مهمی در زمینه تحلیل از جنگ و امور نظامی موجود است که باید آموخت.
تجربه مبارزه مسلحانه سربداران، تفاوتهای پایه ای میان جنگ انقلابی/عادلانه با جنگ ارتجاعی/ناعادلانه را آشكار می كند. جنگ نه تنها ادامه سیاست است بلكه بازتاب آیندهای است كه به مردم نویدش را میدهد. از سیاستهای غالب بر هر جنگ و اصول هدایت كننده آن، خطوط جامعه آینده را میتوان دید و تصویری حقیقی و عریان از  برنامه سیاسی حاكم بر هر جنگی را دریافت. از روابط حاكم بر سازمان پیشبرندهی جنگ یعنی ارتش میتوان به اهداف سیاسی و ماهیت طبقاتی آن ارتش پی برد. چرا كه هر ارتشی فشرده روابط سیاسی- اجتماعی و ارزشهای جامعه ای است كه برایش می جنگد.
تكیه سربداران بر نیروی خود و مردم برای تامین اسلحه، نان و اطلاعات و استقلال از قدرتهای امپریالیستی، رابطه رفیقانه میان رهبران و فرماندهان نظامی با جنگندگان، برقراری مناسبات انقلابی با توده های وسیع، نهراسیدن از مرگ و سختی و از خود گذشتگی و فداكاری و در دست گرفتن تفنگ برای اینكه دیگر تفنگی در كار نباشد، بیان وفاداری سربداران به آرمان رهایی بخش كمونیسم بود.
جنگ سربداران جنگی انقلابی بود چرا كه هدف خود را درهم شكستن ماشین دولتی ارتجاعی و نابودی قوای قهری دولت قرار داده بود و خواهان برقراری قدرت توده ای بود. بی جهت نبود كه اتحادیه کمونیستها در نقد روشهای نظامی مجاهدین در آن مقطع تاریخی تاكید داشت: « خطاست اگر تصور شود عملیات انقلابی ترور و ضربت و بمب گذاری هائی که امروز در جبهه مخالفت انقلابی با حکومت کودتا رواج یافته میتواند بمنزله یک برنامه جنگی جدی برای انقلابیون تلقی گردد. این عملیات که بقول اجراء کنندگان آن جنبه ایذائی دارد واقعأ هم صرفأ دارای جنبه ایذائی است و تنها دشمن را ایذاء میکند، حال آنکه یک برنامهی جنگی واقعی در شرایط کنونی باید نابودی و نه ایذای دشمن را هدف قرار دهد .... ارتقاء این نوع عملیات به سطح برنامهی اصلی انقلابیون و تصور اینکه با این نوع عملیات میتوان پای حل مسئله قدرت رفت، یا دشمنان را به موقعیت تدافعی و خلق را به موقعیت تهاجمی کشاند، اشتباه آمیز است.» (5)
تجربه مبارزه مسلحانه و قیام سربداران در آمل توشهای است برای نبردهای عظیمی كه پیشاروی ما قرار دارد.
امروزه، شرایط جامعه به گونهای است كه تضادهای گوناگون منجمله میان دشمنان ما به شیوه قهری تعیین و تكلیف میشوند. طرحهای جهانی و منطقهای امپریالیسم امریكا و رویارویی احتمالی آنان با جمهوری اسلامی، وضعیت بحرانی منطقه خاورمیانه، رقابتهای حاد درون جناحهای مختلف حكومت، و حدت یابی تضاد مردم با جمهوری اسلامی همگی نشان از آن دارد كه جامعه ما در آستانه تلاطمات سیاسی قدرتمندی قرار دارد كه می تواند تبدیل به تلاطمات نظامی شود.
از یکسو، امپریالیستهای اروپایی و امریكایی همراه با  جناحی از جمهوری اسلامی (بخشهایی از جریان سبز) كه از قدرت بیرون رانده شده، جریاناتی مانند مجاهدین، سلطنت طلبان و دیگران بر طبل جنگ می كوبند و «آزاد سازی لیبی» را مدل قرار داده اند. و از سوی دیگر، ژنرالهای جمهوری اسلامی با پشتگرمی به قدرتهائی دیگر چون چین و روسیه تهدید میکنند که جواب گلوله را با گلوله خواهند داد.  در چنین وضعی که ممکنست جنگی ارتجاعی میان اینان درگیر شده و گریبان جامعه ما را بگیرد بالا بردن آگاهی مردم حیاتی است تا جنگ عادلانه و رهائیبخش را از جنگ ارتجاعی، راه را از بیراهه و دوست را از دشمن تمیز دهند و  جامعه نوینی را كه باید طالبش باشیم از نظم كهنه ای كه امپریالیستها، مرتجعین و وابستگان ریز و درشت آن وعده بازسازی اش را می دهند تشخیص دهند. فراگیر کردن تجربه و درسهای قیام آمل میتواند نقش مهمی در این امر بازی کند.
قیام سربداران کماکان فراخوانی است به كمونیستهای ایران كه  از قلت نیرو و ضعفهای خود مطلق نسازند و آماده شوند تا  در گرهگاهی که در پیش است وظیفهی بزرگ تغییر انقلابی جامعه را بر دوش گیرند و با تكیه به درسهای مثبت و منفی انقلابات پرولتری در قرن بیستم و همچنین تجربه تلخ شکست انقلاب ایران جرات صعود به قلهی پیروزی را بخود دهند. در این راه پرپیچ و خطیر خاطره رفقای جانباختهمنان الهام بخش ما بوده و در ترانه سرودهای مان زمزمه خواهد شد.
 
حزب كمونيست ايران (ماركسيست _ لنينيست _ مائوئيست)
پتج بهمن 1390  
 
آدرس تارنما www.sarbedaran.org
آدرس پستي postfach 900211, 51112 koln, Germany
پست الكترونيكيHaghighat@sarbedaran.org
 
 
 
منابع
1 - به نقل از نشریه حقیقت شماره 139، شهریور 1360 مقاله یادداشت سیاسی روز
2 - به نقل از حقیقت شماره 141 مهر ماه 1360 مقاله آیا هیچگاه نیرویی كوچك می تواند وظیفه ای بزرگ را بر دوش گیرد؟
3 – همانجا
4 - برای جمعبندی همه جانبه از قیام آمل و درسهای مثبت و منفی ان در زمینه سیاسی و نظامی به كتاب پرنده نوپرواز از انتشارات حزب ما رجوع كنید. این كتاب در سایت سربداران قابل دسترس است.
5 – به نقل از حقیقت شماره 139، شهریور 1360 مقاله یادداشت سیاسی روز
 
 
***************************************************************************************************************
 
 
 
تحریم ایران، کشمکشهای جهانی، احتمال جنگ و چهباید کرد؟
 
مريم جزايري
 
دور جدید فشارهای آمریکا بر جمهوری اسلامی با اتهامِ سوء قصد به جان سفیر عربستان در آمریکا، تهدیدات نتانیاهویِ اسرائیل مبنی بر حمله نظامی به ایران شروع شد و بالاخره به تحریم نفت و بانک مرکزی از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا رسید. افزایش عملیات خرابکاری چون انفجار زاغه مهمات پادگان ملارد و کشته شدن نظامیان جمهوری اسلامی، پرواز «درون»ها (هواپیماهای بدون سرنشین) آمریکا بر فراز ایران با هدف جمعآوری اطلاعات و بالاخره ترور یکی از متخصصین هستهای نطنز در تهران که به جاسوسان اسرائیل و سیا نسبت داده میشود از سوی عدهای از تحلیلگران سیاسی آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قلمداد شده است.
عملیات مخفی آمریکا، اسرائیل و بریتانیا محدود نمیشود به پرواز «درون»ها برفراز ایران، خرابکاریِ الکترونیک در تاسیسات هستهای، انفجار پادگانها، فعالیتهای دینی- سیاسی دولت عربستان در خوزستان و سازماندهیِ دستههای شبه نظامی در مرزهای کشور و غیره. بلکه شامل ایجاد حلقهی اتصال با محافل سیاسی، امنیتی و نظامیِ بانفوذ در جمهوری اسلامی نیز هست. در واقع یکی از اهداف داخلیِ تحریم نفت و بانک مرکزی گسترش شکافهای درونی هیئت حاکمهی جمهوری اسلامی است. طرح سرنگونی رژیم بشار اسد با دخالت فعال کشورهای خلیج و ترکیه نیز فشار عظیمی است بر روی جمهوری اسلامی زیرا بوضوح  زمین تمرینی برای دخالت «همسایگان مسلمان» در رابطه با «تغییر رژیم» یا «تغییر رفتار رژیم» در ایران است.
 
بستر جهانیِ تضاد میان آمریکا و جمهوری اسلامی
 
تشدید اقدامات تنبیهی آمریکا بر جمهوری اسلامی و عربدهکشیهای نظامیِ سران اسرائیل تحت عنوان «خطر ایران هستهای» انجام میشود. اما محرکهای بزرگتری در کارند. برای درک صحیح اوضاع و روندها باید کشمکشهای میان آمریکا و جمهوری اسلامی را در چارچوب گسلها و پیوستهائی که در نظام جهانیِ امپریالیسم در جریان است  بررسی کرد.
هرچند تحریمهای نفتی نقطه عطفی در فشارهای آمریکا و اتحادیه اروپا بر جمهوری اسلامی است، هرچند در فضای ملتهب خلیج که در نتیجه تحریم نفتی ایران و استیصال جمهوری اسلامی شکل گرفته بروز جنگ علیه ایران با شرکت نیروهای نظامی آمریکا و بریتانیا و اسرائیل دور از انتظار نیست، اما بررسی دقیق بستر جهانی نشان میدهد که به سادگی نمیتوان گفت این فشارها تدارک آمریکا برای اعلام جنگ علیه جمهوری اسلامی است. به دلایل گوناگون آمریکا آمادهی ورود به چنین جنگی نیست. زیرا:
در پشتِ کشمکش با جمهوری اسلامی، به چالش گرفته شدنِ قدرتِ جهانیِ امپریالیسم آمریکا توسط قدرتهای دیگر قرار دارد -- در این مورد خاص چالشگران چین و روسیه (عمدتا چین) هستند.
در ماجرای «تعیین تکلیفِ ایران» رقابت/تبانیهای بزرگ میان قطبهای قدرتِ جهانی جریان دارد.
«صحنهی عملیات ایران» صرفا سکوی پرشی برای صفآرائیهای بزرگتر بر سر کنترل مناطق کلیدی (ژئوپلتیک) و گلوگاههای اقتصادی نظام سرمایهداری جهانی (ژئواکونومیک) است.
در بحرانهای منطقهای چون بحران «تعیین تکلیف ایران» شکلگیری قطبهای امپریالیستی جدید – یعنی اتحاد چند قدرت امپریالیستی با یکدیگر و تشکیل یک بلوک برای ورود به رقابتهای ژئوپلتیک و ژئواکونومیک جهانی را میتوان دید. بطور مثال، در تمام طول «جنگ سرد» رقابت میان بلوک امپریالیستی غرب به رهبری آمریکا و بلوک امپریالیستی شرق به رهبری شوروی نظم جهان را رقم میزد. اکنون شاهد روند شکلگیری اتحاد استراتژیک اقتصادی -- و لاجرم سیاسی -- میان اتحادیه اروپا و روسیه هستیم. (1) چین که در 35 سال گذشته از کشوری سوسیالیستی به کشور سرمایهداری قدرتمندی تبدیل شده است عملا اقتصاد منطقه آسیا- اقیانوسیه را که مرکز تولیدات جهان است کنترل کرده و در سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین به نفوذ در قلمروی  اقتصادی آمریکا پرداخته است. نفوذ چین در اقتصاد ایران که در زمینهی حفاری نفت و گاز مشغول پر کردن جای کمپانیهای سوخت غربی است صرفا یک فصل از این روند است.  (برای بحث بیشتر در این زمینه به مقالهی «تلاطمات اقتصادی و سیاسی در نظام امپریالیستی و جایگاه چین» در همین شماره حقیقت رجوع کنید).
دکترین امنیتی- نظامی جدید آمریکا برای اداره جهان
اتخاذ اقدامات تنبیهی جدید علیه جمهوری اسلامی توسط آمریکا همزمان است با پردهبرداری اوباما از «سیاست امنیت ملی» جدید آمریکا و به عبارت دیگر نقشهی جدید آمریکا برای حفظ قدرت جهانیاش و اداره جهان امپریالیستی. در اوایل ژانویه 2012 اوباما در کنار نظامیان پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) با اعلام «پیروزی» در افغانستان و عراق دکترین امنیتی- نظامی جدید آمریکا را اعلام کرد. طبق این دکترین پنتاگون الویت را از «استراتژی خاورمیانه بزرگ» برداشته و بر «استراتژی آسیا- اقیانوسیهی بزرگ» گذاشته است. این دکترین که عنوان «عقب نشینی در غرب و پیشروی در شرق» به خود گرفته است دفاع از موقعیت جهانیِ برتر آمریکا را درگروی تعرض و بسط قدرت آمریکا در منطقه آسیا- اقیانوسیه میداند. پانهتا وزیر دفاع اوباما گفت: «این منطقه حائز اهمیت فزاینده برای اقتصاد و امنیت ایالات متحده آمریکاست. ... بطور مثال، بهبود توانائیهائی که برتری تکنولوژیک ارتش و آزادی عمل ما را تضمین میکند وابسته به این منطقه است.» پانهتا معتقد است «گیر کردن» آمریکا در عراق و افغانستان مانع از آن شده است که آمریکا منافع استراتژیک خود را در این منطقه مهم دنبال کند. پس از اوباما و پانهتا، ژنرال دمپسی رئیس ستاد مشترک نیروهای نظامی آمریکا گفت: «تمام روندهای جمعیتی، جغرافیای سیاسی، اقتصادی و نظامی در حال شیفت کردن به سوی منطقه اقیانوس آرام (اقیانوسیه) است. در آینده چالشهای استراتژیک عمدتا از آن منطقه و همچنین کرانههای اقیانوس هند  سربلند خواهند کرد.» (واشنگتن پست به نقل از آسوشیتدپرس- 6 ژانویه 2012) (2)
تحلیلگرانِ رسانههای غرب میگویند آمریکا از دیپلماسیِ ایران برای به خط کردن چین استفاده میکند و یکی از اهداف گایتنر،  وزیر دارائی آمریکا، در سفر به چین فشار بر چین برای همراهی با تحریم های نفتی ایران بود. «خط قرمز»های آمریکا برای چین در خاورمیانه نه فقط سیاسی بلکه اقتصادی نیز هست. چین تحریمهای سازمان ملل علیه ایران را قبول دارد اما واردات نفت از ایران و سرمایهگذاری در حفاریهای نفتی را خارج از چارچوب تحریمهای سازمان ملل میداند. چین بزرگترین مشتری نفتی ایران است که یک سوم صادرات نفتی آن را بخود اختصاص میدهد و  تنها شرکت نفتی بزرگ است که در حوزههای نفتی ایران باقی مانده است. بعلاوه چین بزرگترین صادرکننده بنزین به ایران است. در نتیجه چین تبدیل به حلقهی تعیین کنندهای در تحریمهای بینالمللی علیه ایران شده است. [ مجلهی فارین افیرز (سیاست خارجی) شماره مارس- آوریل 2011 ]
مجله فارین افیرز مینویسد: « نفت میتواند چرخهای چین را روغنکاری کند اما روابط چین- ایران فراتر از سوخترسانی است. چین دارای تجارت فعال با ایران در زمینههای تسلیحاتی، معدنکاوی، حمل و نقل، تولید برق و بازار محصولات مصرفی ... است ...». «این همکاری ... برای رهبران ایران جذابیت سیاسی دارد و به ادعای آنان مبنی بر بیفایده بودن تحریمها و بینیاز بودن ایران به غرب اعتبار میبخشد. ... اما پکن حاضر نیست وارد انشعاب آشکار با واشنگتن شود زیرا رابطه با آمریکا مهمترین رابطهی دوجانبهی چین است. ... به همین دلیل در سال 2011 واردات نفت خام چین از ایران 35 درصد کاهش یافت. ... اکنون حمایت چین برای موثر کردن تحریمها اساسی است. بنابراین چین باید به مرکز صحنهی دیپلماسی آمریکا در رابطه با ایران نقل مکان کند. ... دولت اوباما همچنین باید به پکن بفهماند که بدون استقرار تحریمهای موثر خطرات حمله نظامی اسرائیل علیه ایران بالا رفته و موجب تلاطم در بازار قیمتها خواهد شد. ... رابرت آینهورن مقام وزارت خارجهی آمریکا به چین هشدار داده است که بعد از ترک ایران توسط کمپانیهای نفتی اروپائی و ژاپنی، کمپانیهای نفتی چین حق ندارند جای آنها را بگیرند ... پکن امیدوار است که در مقابل صرفنظر کردن از معاملات جدید واشنگتن منافع کنونی چین در ایران را به رسمیت بشناسد. ... واشنگتن همچنین از پکن انتظار دارد که سختگیری خود را با اظهارات علنی به مقامات ایرانی نشان دهد. »
 
نفت و بازار هفتاد میلیونی ایران
 
در پرتو این حقایق میتوان گفت که تشدید اقدامات تنبیهی آمریکا علیه ایران ناشی از رفتارهای جمهوری اسلامی در زمینهی «هستهای» و یا دامن زدن به بیثباتی در لبنان و عراق و بحرین و غیره نیست. بلکه تضادهای بزرگتر در صحنهی توازن قوای بینالمللی و گسلهای جدی در نظام سیاسی و اقتصادی سرمایهداری جهانی است که رابطهی آمریکا و ایران را این چنین خصمانه کرده و آن را در مرکز تحولات سیاسی بینالمللی قرار داده است. سلطه بر ایران برای همهی کشورهای امپریالیستی و قدرت سرمایهداری در حال عروجی چون چین دارای اهمیت بسیار است. زیرا ایران علاوه بر اینکه دارای جغرافیای سیاسی حساسی است و منابعِ زیرزمینی وسیعی دارد، در این منطقه بازار عمدهای برای مافوق استثمار نیروی کار است. در شرایطی که همهی بلوکهای بزرگ سرمایه به دنبال خروجیهای سودآور میگردند فشار بزرگی بر روی «گشودن ایران» است. اما این «گشایش» منتظر حل و فصل توازن قوای بینالمللی است و خودِ هیئت حاکمهی جمهوری اسلامی نیز «معطل» این تغییر و تحولات است و سخت در تکاپوست تا به جای سرنگون شدن جایگاه برجستهای در میان خدمتگزاران و شرکای منطقهایِ نظام امپریالیستیِ بیابد.
موضوع ایران مرکز اختلافات درون هیئت حاکمه آمریکا نیز هست. اما موضوع ایران پوششی است برای مناظره ها و اختلافات آنان بر سر اینکه آمریکا چگونه هژمونی امپریالیستی خود بر جهان را حفظ خواهد کرد.
 
موانعی که در مقابل سیاستهای جنگی آمریکا هست و تقسیم کارهای جدید
تحریمها و فشارهای جدید علیه ایران، در عین حال که بازی با کارت ایران علیه چین است، اقدامی است برای خنثی کردن سیاستهای جناحی از هیئت حاکمه آمریکا و اسرائیل مبنی بر «تغییر رژیم» در ایران از طریق نظامی. در مورد سیاست «تغییر رژیم» در ایران و ابزار دستیابی بدان، نظریهی غالب در دولت آمریکا آن است که حمله نظامی به ایران، به دلایل گوناگون، پیآمدهای وخیم سیاسی برای آمریکا و شوکهای بزرگ اقتصادی برای جهان سرمایهداری خواهد داشت. وزیر دفاع آمریکا معتقد است با در نظر گرفتن تحولاتِ پس از خیزش «بهار عربی» حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل میتواند افکار عمومی خاورمیانه را بیش  از پیش علیه آمریکا و اسرائیل بسیج کند. بدین معنا تحریمهای نفتیِ اوباما نه بعنوان پیشدرآمدی بر آغاز جنگ علیه ایران بلکه بلکه در حال حاضر برای ممانعت از سیاست حمله نظامی به ایران است. اهود باراک وزیر دفاع اسرائیل در 18 ژانویه اعلام کرد این کشور از تصمیم حمله به ایران «فاصلهی زیادی» دارد. یک مقام ارشد امنیتی اسرائیل در روز 15 ژانویه اعلام کرد که رزمایش متشرک آمریکا و اسرائیل که برای بهار سال جاری برنامهریزی شده بود برای جلوگیری از تنش و بیثباتی در منطقه به تعویق افتاده است. پیش از این روسیه اعلام کرده بود که برای آمادگی در مقابل «حمله احتمالی نظامی آمریکا و کشورهای دیگر به ایران است» دست به رزمایش «قفقاز 2012» میزند که به جز بخشهای جنوبی روسیه، اوستنیای جنوبی، آبخازستان و ارمنستان را نیز در بر میگیرد.
با این وصف باید گفت:یکم، فاصلهی زیادی میان تحریمهای نفتی و جنگ نیست. دوم، در شرایطی که آمریکا تمرکز قوای خود را در منطقهی آسیا- اقیانوسیه میگذارد تصمیم دارد هدایت امور نظامی- امنیتی را در برخی نقاط دیگر جهان بر عهدهی متحدینِ اروپای غربیِ خود و ارتش ناتو (ارتش سازمان آتلانتیک شمالی) و دولتهای وابسته به خود در آن مناطق محول کند. در واقع «مدل لیبی» و «مدل سوریه» نمایانگر این تقسیم کار است. (به مقاله «مدل لیبی و کاربست آن در ایران» در حقیقت شماره 57 رجوع کنید.)  اما این به معنای آن نیست که نیروهای نظامی آمریکا خاورمیانه را ترک خواهند کرد. بطور مثال پانهتا در رابطه با معانی و مفاهیم دکترین جدید آمریکا برای خاورمیانه و متحدین آمریکا در خاورمیانه  (یعنی اسرائیل و کشورهای خلیج) گفت، «هرچند تمرکز پنتاگون بیشتر به سوی آسیاست اما از نزدیک خاورمیانه را در نظر خواهد داشت منجمله خطرات بیثباتی بیشتر در عراق پس از ترک نیروهای آمریکائی.» علاوه بر این، سندِ استراتژی جدید آمریکا تاکید میکند که آمریکا برای حفظ امنیت خلیج به عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج تکیه خواهد کرد و اضافه میکند که، «آمریکا برای حمایت از این اهداف کماکان به حضور نظامی آمریکا و متحدینش و حمایت از شرکای خود در این منطقه اهمیت خواهد داد.» در اینجا منظور از «متحدین» کشورهای امپریالیستی دیگر چون بریتانیا و بطور کلی کشورهای عضو ناتو و اسرائیل است و منظور از «شرکا» همان کشورهای وابسته است.
در این چارچوب آمریکا مشوق کشورهائی چون عربستان، قطر و ترکیه برای دخالت نظامی در سوریه است. هیلاری کلینتون نیز در ماه اکتبر سال 2011 مسیحی گفته بود کاربست «مدل لیبی» در سرنگونی جمهوری اسلامی را دور از احتمال نمیداند به شرطی که «اپوزیسیونی» در ایران باشد که تقاضای دخالت نظامی غرب را بکند و یک انفجار تودهای علیه رژیم به راه افتد و «برادران منطقه» نیز خواهان چنین دخالتی باشند. (رجوع کنید به مقاله «مدل لیبی و کاربست آن در ایران» در حقیقت شماره 57). نیروهای عملیات ویژهی قطر که در بیست سال گذشته تحت تعلیمات نیروهای عملیات ویژه بریتانیا بودهاند، گردان «عرب» نیروهای ویژه بریتانیا در لیبی را تشکیل داده و فعالانه در جنگ علیه نیروهای قذافی شرکت کردند. اینان امروز آمادهاند که وارد خاک سوریه شوند. ترکیه به شکل گیری شبه نظامیان مخالف رژیم بشار اسد یاری رسانده و آماده است تا در صورت لزوم بعنوان ارتش ناتو دست به دخالت نظامی در سوریه بزند. با اینکار نقش ترکیه بعنوان ژاندارم منطقه تثبیت میشود و در صورتی که ناتو مصمم به دخالت نظامی در ایران باشد نقش مهمی به ترکیه خواهد داد. در واقع ترکیه مایل است که نقش اسرائیل در منطقه به وی واگذار شود و این امر یکی از منابع تنش میان اسرائیل با دکترین نظامی جدید آمریکاست.
در پرتو این حقایق میتوان گفت که تشدید اقدامات تنبیهی آمریکا علیه ایران بیش از آنکه مربوط به تضادهای آمریکا با جمهوری اسلامی ایران باشد ناشی از قوای محرکه بزرگتر در صحنه توازن قوای بینالمللی و فشارهای ناشی از بحران اقتصادی جهانی این نظام است.
 
به صدا درآمدن شیپور جنگ و نیروهای سیاسی «اپوزیسیون» و سیاست کمونیست ها
 
به صدا درآمدن شیپور جنگ از سوی اسرائیل و امضای تحریمهای نفتی توسط اوباما و در مقابل تهدیدات ژنرالهای سپاه پاسداران مبنی بر بستن تنگه هرمز (راه آبی که نفت ایران و کشورهای خلیج از آن عبور کرده و به جهان صادر میشود) دوباره «اپوزیسیون» راست را به جنب و جوش انداخته است – طیفی از اپوزیسیون راست به حمایت از تحریمهای امپریالیستی و حتا حملهی نظامیِ آمریکا و متحدینش به ایران برخاسته است و طیفی دیگر که خود را «چپ» میداند به دفاع از سیاست «دفاع از جمهوری اسلامی در مقابل امپریالیسم». هر دو طرف موضعی خصمانه نسبت به کمونیستها دارند که نزاع میان امپریالیستهای غرب و جمهوری اسلامی و جنگ احتمالیِ ناشی از آن را ارتجاعی  میدانند و تودههای مردم و همهی آزادیخواهان را فرا میخوانند که آمادهی مبارزهی مستقل برای سرنگونی جمهوری اسلامی و مقابله با نیروهای متجاوز امپریالیستی باشند.
سخنگوی سازشکاران منتسب به طیف «چپ» از اپوزیسیون راست مرتضی محیط است. سازمان «توفان» نیز به چنین موضعی گرایش دارد. اخیرا اطلاعیهای با امضای دوستداران فدائیان خلق منتشر شده که سران جمهوری اسلامی را نصیحت میکند که تنشهای داخلی و خارجی را کم کند تا سرنگون نشود. )3) نظریهی این طیف آن است که «امپریالیسم دشمن عمده» است و به این دلیل در شرایط رخداد جنگ باید در سمت جمهوری اسلامی ایستاد.
از سوی دیگر طیف «جنبش سبز»، مجاهدین خلق و «شورای ملی مقاومت» وابسته به مجاهدین، بازماندههای حزب توده، طیف دفتر تحکیم وحدت و «کمپین یک میلیون امضاء» و سلطنت طلبان جریانهای متمایل به دفاع از جنگ امپریالیستهای غربی و اسرائیل علیه جمهوری اسلامیاند.
برخی احزاب سیاسی اپوزیسیون موضع مبهم و «میانه» اتخاذ کردهاند. استدلال جریانهای «میانه» آنست که صحنه سیاسی را «نیروهای بزرگ» رقم میزنند و «از دست ما کاری بر نمیآید». اما در شرایط بروز جنگ یا تغییر رژیم جمهوری اسلامی به رژیم ارتجاعیِ دیگری با مشخصات قابل قبولتر برای امپریالیستهای غربی، اینان دست از موضع «میانه» کشیده و به دنبال حاکمان جدید راه خواهند افتاد. (4)
 
مقابله با گرایش خودبخودی مردم به رفتن به زیر بال بورژوازی
در چنین شرایطی عجیب نیست که در میان تودههای مردم گرایش به دو قطبی «این یا آن» و انتخاب میان «بد و بدتر» گرایش غالب باشد. زیرا در میان تودههای ناآگاه همواره گرایشِ پناه گرفتن در زیر پر و بال بورژوازی عمل میکند. وظیفهی کمونیستها مقابله با این گرایش خودبخودی است. شکلی از این گرایش در این عبارت که «بگذار آمریکا اینها را بزند» بروز مییابد. این گرایش هم نشانهی بیزاری و نفرت مردم از جمهوری اسلامی است و هم نشانهی ناباوری آنان به اینکه میتوان به نظام و جامعهای دست یافت که بنیادا متفاوت از جمهوری اسلامی و نظام مورد نظر امپریالیستها باشد. میتوان در راهی گام گذارد که منافع اکثریت مردم ایران و جهان را نمایندگی میکند. میتوان در راهی قدم گذارد که هم جمهوری اسلامی را سرنگون میکند و هم دست امپریالیستها را از ایران قطع میکند. تحریمهای نفتی و هراس سران جمهوری اسلامی از تبعات آن به خودی خود ثابت میکند که جمهوری اسلامی تا مغز استخوان وابسته به نظام جهانی سرمایهداری یعنی وابسته به امپریالیسم است. تبلیغ و ترویج این واقعیت جای مهمی در مقابله با افکار نادرست و گرایشات خودبخودی تودههای مردم دارد.
آلترناتیو حزب باید بطور گسترده در میان مردم تبلیغ و ترویج شود: تا وقتی جنگ رخ ندهد سیاست ما گسترش آگاهی انقلابی و بر این مبنا بسیج و سازماندهی مردم است برای سرنگونی دولت جمهوری اسلامی بدست مردم، تحت رهبری کمونیستها و نیروهای چپ انقلابی. اگر آمریکا بدون جنگ موفق به تغییر رژیم جمهوری اسلامی شده و به قدرت گیری رژیم مطلوب خود کمک کند ما باز هم برای سرنگونی آن دولت خلق افکار و سازماندهی خواهیم کرد.  حتا اگر جنگ شود ما باید از آن بعنوان فرصت و موقعیتی برای گسترش سازماندهی انقلابی در میان مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی بدست مردم، تحت رهبری کمونیستها و نیروهای چپ انقلابی استفاده کنیم و بر مبنای دفاع از انقلاب سوسیالیستی و برنامه استقرار دولت سوسیالیستی با هر متجاوزی مقابله کنیم.اگر جنگی رخ دهد، جنگ بین امپریالیستها و شرکایشان با ایران از هر دو طرف جنگی ارتجاعی است. شعار و سیاست صحیح این است: تبدیل جنگ ارتجاعی به جنگ انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن قوای متجاوز با شعار استقلال. در صورت بروز جنگ، نیروهای امپریالیستی و شرکای منطقهای و ایرانیشان خود را صرفا مشغول سرنگونی جمهوری اسلامی و نیروهای وفادار بدان نخواهند کرد بلکه در بحبوحهی درهمبرهمی اوضاع طرح  نابودی نیروهای کمونیست و حتا نیروهای ملیگرای چپ را نیز پیش خواهند برد. حداکثر هشیاری از سوی نیروهای آگاه لازم است. فرصتها همواره با خطرات همراهند. استفاده از فرصتها و پرهیز از خطرات سیاست همیشگی نیروهای انقلابی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر